...و به زودی همه در زير خاک خواهيم خفت. خاکی که به هم مجال نداديم تا دمی بر آن بياسائيم .حسين پناهی در نمايش " چيزی شبيه زندگی "

سیگارم را از پنجره می تکانم، جهان زیر سیگاری من است.
این جمله را از حسین پناهی وام گرفتم، از کتاب "من و نازی"
 
 
حسين پناهي  متولد دژ كوه در سال ۱۳۳۵ : بازيگر تئاتر؛ سينما و صدا و سيما ساعت ۲ بامداد مورخ ۱۸ مرداد سال  ۱۳۸۳؛ در اثر حمله قلبي در گذشت...

حسين پناهی متولد دژکوه درکهکيلويه و بوير احمد بود و در تمام لحظات روحيه ساده و روستائی خود را بی هيچ ادا اصول حفظ کرد.پيش از آنکه وارد دنيای نمايش و هنر شود مدتی در کسوت طلبگی در مدرسه علميه آيت الله گلپايگانی در قم دروس فقهی خواند و سپس به جامعه هنری آناهيتا در تهران آمد و پای به عرصه نمايش گذارد. او در طول عمر کوتاه ولی پر بارش آثار بی نظيری خلق کرد و يا در به ثمر رسيدن آنها دخالت داشت و يا همکاری می کرد.
از نوشته های او می توان به موارد زير اشاره کرد ، که اغلب با کارگردانی خودش يا بعضاً به صورت مشترک از تلوزيون پخش شده است.
دو مرغابی در مه
گوش بزرگ ديوار
يک گل و بهار
گلدان ها و آفتاب
ماجراهای رونالدو و مادرش
بی بی يون
دل شير
خوابگردها
پيامبران بی کتاب
آسانسور
به سبک آمريکائی
من و نازی
چيزی شبيه زندگی
خروس ها وساعت ها
و...


در زمينه بازيگری
سايه خيال
مرد نا تمام
اوينار
آرزوی بزرگ
مهاجران
در مسير تند باد
گال
رعنا
گرگها
آئينه خيال
محله بهداشت
آشپزباشی
روزی روزگاری
کوچک جنگلی
مثل يک لبخند
ايوان مدائن
خوابگردها
چاووش
هشت بهشت
قهرمان کيه
راز کوکب
امام علی(ع)
همسايه ها
هی جو
آژانس دوستی
دزدان مادر بزرگ
و...


و اين هم شعری از او


... و رسالت من اين خواهد بود
تا دو استکان چای داغ را
از ميان دويست جنگ خونين
به سلامت بگذرانم
تا در شبی بارانی
آن هارا
با خدای خويش
چشم در چشم ِهم، نوش کنيم

 

حسين پناهی در دهه شصت و نيمه اول دهه هفتاد يکی از پرکارترين و خلاق ترين نويسندگان و کارگردانان تلوزيون بود و اغلب کارهايش با مايه هائی از طنز تلخ، جزو پر بيننده ترين برنامه های نمايشی بود. البته آن موقع ها تلوزيون به شکل وحشتناکی برای شعور مخاطب احترام قائل بود و هر کس و هر چيز را به اسم برنامه به روی آنتن نمی فرستاد و حسين در آن شرايط سخت و پر وسواس کار های با ارزشی به مردم ارائه داد. دوستانی هم کمکش می کردند. يک سريال بلند تلوزيونی هم کار کرد به اسم " بی بی يون " و بعد ها، ديگر مدتی مشغول بازنويسی کارهای ديگران شد.

صدايش آنجا بود در نوار" ستاره " داشت به همه می گفت:

همه چی از ياد آدم ميره
مگه يادش، که هميشه يادشه

 

وقت خاک سپاری، می گفت:

من تکه تکه از دست رفته ام
در روز روز زندگانيم....

/ 0 نظر / 3 بازدید