gol2.jpg

این نازنازی آبجی شده تنها دلیل زندگی من!<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

گاهی فکر میکنم اگه کبوترم نبود من الان به چه امیدی نفس میکشیدم؟ وای که چه بی انگیزه شدم... یه وقتهاییم میگم خوبه بی انگیزه شدم! وگرنه دیگه میترکوندم! شایدم محض فراموشی یه گذشته کذایی دارم انقدر خودمو زیر فشار درس و تحقیق میندازم...

استاد گرامی هر چی تحقیق داره فعلا قلم دوش من خر کرده! وای کتابهای نازنینم اگه شماها نبودین که دیگه پاک روانی میشدم...

امروز بعد از مدتها خونه خالی و خلوت بود ، من باز خودم بودم و خودم...

یهو دلم خیلی هوای کبوترمو کرد...

دلم براش سوخت. دنیایی از انرژیه ، درست عین بچه گیهای خودم... باز خوبه پسره وگرنه میشد تکرار تاریخ و سرکوب همه ایده افشانیها به جرم زن بودن!

چقدر دلم هوای این شعر رو کرد...

 

1101670939.jpg

و چه این جمله به فکر همگی افتاده
بچه ها را چه کنیم
بچه ها میخواهند
بچه ها میرقصند
بچه ها میخوانند
این طریقیست که در خاطرشان میماند
ای فلانی دو سه خطی بنویس
ساده تر
رنگی تر
در پی قافیه و واژه نباش
سوژه ای امروزی
بگذر از دلسوزی
لـله هایی همه دلسوزتر از مادرشان
بیخیال از غم فردایی و از عاقبت و آخرشان
من هنوز معتقدم
میشود عشق به آنها آموخت
میشود در به در واژه ی بازار نبود
میتوان تقدیم کرد و پشیزی به پشیزی نفروخت
میتوان عشق به آنها آموخت

 

******

 

بلاخره فیلم کی پکس رو دیدم! به نظر من یه برداشت ساده از داستان شازده کوچولو بود! به زودی کلی در افشانی در مورد این فیلم مینویسم ( انگار الهام وراج باز زنده شده! ای خدا شکرت!!!!!)

اصلا به درک که ته دره موندم! من که برای قله رفتن کلی سعی کردم( شاید هم سعی نکردم ولی خوب به نظر خودم خیلی تلاش کردم!) اما، خوب نشد... یا من لیاقت نداشتم یا اون لیاقت نداشت... نبش قبر یه مشت خاطره آخه چه فایده ای داره؟

من فقط فرصت میخوام... فرصت فراموشی...

همین...

گرچه هنوزم بی رنگم...

/ 0 نظر / 2 بازدید