<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

·       که نام آن کبوتر غمگین

                    کز قلبها گریخته ، ایمانست

 

 

1-    صبح تا ساعت 11 خواب ؛ از  11 تا  1:30 صبحانه و بعد کارهای متفاوت با روزهای دیگه مثلا یه روز تو این بازه ی زمانی دوش گرفتن و ور رفتن صورت و ... یه روز پدر کتابهای کتابخونه رو در آوردن! و...، از 1:30 تا 2:30 ناهار! چـــــــــــــــرب!، از 2:30 تا 5 به طور منقطع استفاده از کامپیوتر و  اینترنت! از 5تا 9 شب باز متناسب به برنامه خانواده تو اون روز!، از 9 تا 10 صرف شام!،  از 10 تا 11 بازم ول گشتن در منزل!! ،از 11 تا 4 صبح فردا استفاده بهینه از وقت یعنی : اینترنت!

 

من واقعا لذت میبرم که تابستون از راه رسیده و انقدر روزهای من داره پربار میگذره! اصلا این استراحت مطلق چه حالی میده! گور بابای پربار بودن و مفید بودن! این یعنی گاو بودن! گاو بودن هم یعنی آرامش داشتن! میدونید یه الاغ از خیابون چه جوری رد میشه؟ عین الاغ سرش رو میندازه پایینو رد میشه! اما یه گاو اول اینور خیابون رو نگاه میکنه بعد اونور خیابون رو نگاه میکنه بعد عین الاغ از خیابون رد میشه!

هیچ معلومه چی میگم! ....

 

 

2-    خیلی بده که شماره خونه آدم عین شماره تلفن یه سوپر مارکتی باشه و فقط در آخرین شماره تفاوت وجود داشته باشه!  خسته شدم از بس روزی 200 بار به انواع صداهای مختلف گفتم: نخیر اینجا سوپر احمدی نیست! این دفعه میگم بفرمایید؟ سفارشتون رو بگید!

 

 

3-    از دیشب تاحالا دارم از درد معده میمیرم! فکر کرده بودم دیگه حالم خوب شده اما باز بعد 1 سال دوباره این درد لعنتی داره امانم رو میبره! هر چیم فکر میکنم چرا باز برگشته نمیفهمم چرا! نه دیگه حرص خوردم! نه عصبی بودم! نه چیز ناجور( خیلی افکارت سخیفه! ) خوردم! ...

 

 

4-    به جان 4تا دونه وبلاگم یه چیزی میخواستم بگم اما باز یادم رفت!

 

 

 

5-

وقتی نگام میکنی...

آب میشه واژه رو لبام...

هیچی نمیتونم بگم...

لرزه میفته تو صدام!

 

با دست و پای گم شده ...

غرق تو مات و بی کلام...

اصلا نمیونم کیم...

 اصلا نمیدونم کجا!

 

خبر نداری وقتی که...

پیش تو نزدیک توام...

 چه طوریی وزن ...

اون نگاه رو تحمل میکنم!

 

میگم عجب نگاهیه! معلوم نیست چه جوری نگاه میکنه که طرفش انقدر شاکیه!!!

/ 0 نظر / 3 بازدید