gol2.jpg

 

و عشق را<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

که خواهر مرگ است...

 

خيلی وقتها دلت ميخواد بشينی و به همه ی حماقتهات بخندی...دوست داری رنگ اتاقت رو نارنجی کنی ، اونم تو چله ی تابستون... دوست داری وسط زمستون بستنی بخوری ، اونم بستنی که از فرط يخی به زبونت ميچسبه... دوست داری  فکر کنی اونی که از تو اصلا خوشش نمياد عاشقته!!!!!!!! يا مثلا دوست داری فکر کنی دختر بودن  تو اين وانفسای حق کشی خيلی هم رضايت بخشه!

اينا همون حماقتهاييه که ميشه بهش خنديد! ميشه ....

خيلی کارها رو ميشه کرد ، اونم کارهايی که باعقل و منطق جور در مياد اما اصلا عرف و عادت جامعه نيست!

بيشتر وقتها هم نشستيم تا برامون دل بسوزونند و بگند بيچاره جوونای ايرانی اللخصوص دختراشون! وقتی خودمون نميخوايم زندگی کنيم و دائم تو گرفتاريهای پوچ ذهنيمون دست و پا ميزنيم چه انتظاری از ديگران ميتونيم داشته باشيم؟ اين خودمونيم که ميخوايم برامون حصار ايجاد کنند! اين خودمون که لذت ميبريم بهمون امر و نهی کنند! اين خودمونيم که نخواستيم هيچ وقت به يه بلوغ کامل ذهنی برسيم!...

وقتی که از ((ماست که بر ماست )) ...

قبول کن که هر چی بدبختی داريم از خودمونه! از اين قناعت خودمونه! هيچ وقت نخواستيم پريدن رو تجربه کنيم اونم چون ميترسيديم که نکنه بالهامون بشکنه! خوب بشکنه! وقتی تو نميخوای ازشون استفاده کنی چه فرقی ميکنه؟ خوب بزار بشکنه! دوتا بال شکسته ی واقعی بهتر از دوتا بال کاغذی دکوريه!

 

ميشه به چيزهای پوچتر از پوچ خنديد! شاد بودن دليل نميخواد! ميشه بی علت تا آخر عمر شاد بود! ميشه به مردن خنديد!...

اگر بتونی مثل من هميشه به جای گريه کردن بخندی...

 

نخستين سفرم

باز آمدن بود

 

 

 

/ 0 نظر / 4 بازدید