از سری سوتیهای آتیش پاره!

 <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

ریشه های موهای بور کردش در اومده و سیاهی موهاش با اون طلاییهای

مسخره ی مصنوعی حالت جذاب و وحشی بهش داده بود. این حالت رویا گون رو فقط داد و هواراش بود که تکمیل میکرد: تو غلط کردی، به گور بابات خندیدی. مگه کی هستی؟ از اولش هم چیزی نبودی!خودت گورت رو گم کن تا ندادم با تیپا بندازنت بیرون!...

از جلو پنجره اومدم کنار. میشه گفت تقریبا از خنده رو تخت ولو شدم!

صدای ضبط رو زیاد کردم تا داد و هوار مریم به گوش مامان نرسه!

 

تا که به قبله رو کنم میگم تو

تو ، تو ، تو همه چیم تو

تو همه چیم تو

دنیای من فقط تو ، عاشقیام فقط تو!

 

عجب هواریم با آهنگ میزدم ، تا که حس کردم داد و بیداداش تموم شد. همون وقت زنگ تلفن بلند شد: مـــــــــــــــــــن برمیدارم!

- الو مری خانوم؟

-  آتیش پاره خانوم سلام!

- مریم محله صداتو شنید! چه خبره!

- بیخیال! اما بیچاره کپ کردا! حالا تو کی میای؟

- الان میام ، راستی براش چی خریدی؟

- هیچی!

- زهر مار! نا سلامتی تولدشه!

- شوخی کردم بابا. همون سهام کارخونه که گفتم دیگه.

- خوش به حالش ؛ میشه منم شوهرت شم!!!!

.

.

.

- مریم ساعت شد 10؛ همه اومدند غیر آقای همسرت.

- میگم زلزله، نکنه نقشه رو جدی گرفته! نکنه امشب راستی راستی قهر کنه!

- نه بابا، یعنی نمیدونم!

- اگه نیاد...

رفتم تو حرفش: به من چه خودت مگه عقل نداشتی!

صدای باز و بسته شدن در هر دومونو ساکت کرد: ساکت ، ساکت ، اومد تا اومد همه با هم داد میزنید: تولد مبارک!

در باز شد و آقای نظری پدر شوهر مریم اومد تو: سلام،  اینجا چه خبره؟

مریم که داشت کم کم هول میکرد گفت: سلام بابا، پس امیر کو؟

پدر شوهرش گفت: نمیدونم والا فقط کلید خونه رو داد به من که بیارم بدم به تو!

.

.

.

من فقط میدونم که مریم و امیر 3 ماه بعد جدا شدند!

البته از اون به بعد مریم حتی یه کلمه هم با من حرف نزد ، اما به نظر من خدا به آدم عقل داده، مگه نه؟ من که مجبورش نکردم ادای فیلمها رو در بیاره!

این داستان کاملا حقیقیه!

 

/ 0 نظر / 9 بازدید