gol2.jpg

 <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

مرده اي كه از زندگان بهتر تو آب شنا ميكنه

 

بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

 

خوب پست شب قبلم ظاهرا ایجاد شبهه کرده! من فکر نمکینم مفهوم مطلب این باشه که دوئل فیلم خوبیه ، منظور متن ( که بازم میگم نقل از مجله فیلمه) اینه که دوئل اتفاق مهمی در سینمای ایرانه!

نباید فراموش کنیم که سینما متشکل از هنر و صنعته. حداقل میتونیم امیدوار باشیم که شاید 20 سال اینده یک فیلم خوش تکنیک از نظر جلوه های ویژه ببینیم! لطفا با دوئل خیلی هم دشمن نباشید! بهش خوش بینانه نگاه کنید! میشه گفت جای امیدواریه!

 

871.jpg

 

اما...

دوئل میبایست از نظر موضوعی بیننده رو جذب میکرد اما این اتفاق نیفتاد!شاید چون تمام عوال حرفه ای و به طور کلی  ساخت حرفه ای اثر در خدمت فیلمنامه ایه که قصه اش اونقدرها ( حداقل به اندازه همه امکانات) هم جذاب نیست!

در واقع ضعف قصه در فیلمنامه همون حلقه گمشده ایه که بعد از تماشای فیلم خودشو نشون میده...

دوئل ضعف موضوعی داره.

این سوال شاید پیش بیاد که چرا درویش به سراغ یک داستان بهتر و یا پرداختی بهتر نرفته؟

این همه امکانات و هزینه برای ساخت یک دلمشغولی شخصی نبود.پس مای تماشاگر حق داریم که نسبت به انتخاب موضوعی این چنین بدون کششش کنجکاو بشیم و تعجب کنیم که چرا به شخصیتها ( مخصوصا فرعی ها) داستان نزدیک نمیشیم.

مثلهای سردرگم عشقیش یه طرف ، ماهیت اصلی اون گاو صندوق هم یه طرف!

من تماشاگر اصلا با عاشقان فیلم احساس همذات پنداری نکردم... درکشون نکردم... اسکندر رو باور نکردم( نه به اون عشق تند پاکش ، نه به اون حرص و طمع دنیاییش) عشق پسر یحیی و دختر ناخدا رو حتی نتونستم بهش نزدیک شم! اینهایی که به نسل من نزدیکتر هم هستند... علاقه ای در چشمان زینال ندیدم... کاش حداقل صحنه ای بود که نشون میداد زینال و هانیه میتونند عاشق هم باشند( وای که انتخاب هدیه تهرانی چقدر اشتباه بود، زن صورت سنگی سینما کجا و عشق تاثیر گذار زینال-که البته همش گفته میشه عشق پرحرارتی بود اما حتی در صورت بازیگر هم اثری از اون علاقه نیست، سینما هنر تصویریه! باید بشه احساسات رو دید یا شنید!- کجا...)

در مورد گاو صندوق هم کلی مشکل دارم! این که اصلا اونایی که اومدن دنبالش کی هستند،به قول منتقدی : فیلم به جای آنکه بر اطلاع رسانی خود تکیه کند بر دانسته ها و پیش زمینه های بیرونی تماشاگرانش تکیه دارد( پیش دانستهایی که عبارتند از خیانت بنی صدر و دو دستگی مدیریتی و نظامی حاکم بر اون روزها ) چیزی که خود من به عنوان نسل سومی زیاد ازش اطلاع نداشتم و بعد از دیدن فیلم با پرسش از اونی که میدونست، فهمیدم چرا حکم ریاست جمهوری در فیلم،انقدر ضد وطنی بود!!!!!

راستی این صندوق از کجا اومده بود...چه ربطی به اسکند داشت...چرا وقتی جریان صندوق توسط اسکندر فاش شد نه تنها ما که حتی زینال هم تعجب نکرد... چرا انقدر رو بازی شده بود... چرا... چرا...

 

خوب قانع شدید که منم نمیتونم قصه دوئل رو دوست داشته باشم؟!

درسته که سینما همش قصه و هنر و داستان نیست و صنعت هم بخشی از اونه ، اما یک فیلمنامه ضعیف کل مجموعه رو اینجوری میبره زیر سوال! حتی از دید منی که یک تماشاگر غیر حرفه ای سینما هستم( اعتراف سختیه اما من زیاد فیلم ندیدم! قول میدم جبران کنم تا بیشتر بیام حرف بزنم و حوصله همه رو سر ببرم!).

 

******

 

امروز سفید برفی خونه ما بود! بلاخره فهمیدیم قصه بچه گیای من چی بوده! حنا دختری در مزرعه! آخه من همه بچه گیم تو باغ و مزرعه گذشته!!!! البته خودم اصرار داشتم که نامادری سفید برفی باشم که بتونم بازم اونو اذیت کنم اما خوب قسمت نبود دیگه!

دوستانی که سفید برفی رو نمیشناسن فقط اینو بدونن که یکی از دوستهای نزدیکمه! حوصله لینک دادن به مطلب مربوطه رو ندارم! باید بگردم پیدا کنم! خودت بگرد پیدا کن!

 

******

 

بزرگترین درسی که یاد گرفتم این بود: اونی که امروز دارم ممکنه حسرت فرداهای من بشه... که شد...

دوستی میگفته من هم شاعرم هم هنر پیشه! دوست جون چرا بد به دیگران گفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من نه بلدم بازی کنم و نه میتونم یه خط شعر بگم! فقط بلدم اشفتگی هامو رو با سس مارچوبه بدم به خورد ملت! نوش جان!

/ 0 نظر / 2 بازدید