<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

خواب عمیق

 

 

از تموم عروسکهای عالم متنفر بود.

از بوی اسپند و گلاب حالش به هم میخورد.

نم اشکی گوشه چشمش نشسته بود و دستهای چروکیدش رو سنگ کوچیک کشید.

نمیدونستم چه کار کنم ، آخرش هم رفتم بغل دستش نشستم و با یه سنگ کوچیک رو سنگ قبر زدم ( انگار دارم صاحب قبر رو صدا میکنم!) براش یه فاتحه خوندم.

پیر زن نگام نمیکرد اما میدونستم که مخاطبشم: وقتی 9 سالت باشه و یهو بی هوا بیان بشوننت جلو آینه و بند اندازون و ابرو بردارون راه بندازند، وقتی همش 9 سالت باشه و شب عروسیت همه عروسکهاتو بچینند دورت تا یه دقیقه آروم بگیری و وول نخوری تا آقا خطبه رو بخونه ، بعد تا بیای چشماتو باز کنی و ببینی چی شد یهو میبینی دارند تو دود غلیظ اسپند میبرنت بعد تا میای ببینی کجا میبرنت ، میبینی انداختنت تو یه اتاق پر از بوی گلاب ؛ اونوقت از عروسک و اسپند و گلاب تا آخر عمرت متنفر میشی.

- این قبر کیه مادر؟

چیزی نمیگه. پا میشه و آروم از بغل دستم دور میشه. یه نگاه به سنگ میندازم: بانو توران سنگلجی

کنار سنگ یه شناسنامعه افتاده بود مال عهد شاه وزوزک ! با خودم گفتم: خوبه این سنگ قبر مال همین زنه باشه!. تو شناسنامه نوشته بود: توران سنگلجی. صفحه فوت: 22/2/ 1354

خنده ام گرفت. شده عین فیلمها. عکس شناسنامه ام مال خودشه! نمیدونم چرا نمیترسم! پا میشم میرم شناسنامه رو به صاحبش بدم. قدم زدن باهاش عالمی داره...

گفت: جوونی. چند سالته؟ اسمت چیه؟

- الهامم ، سنمم تقریبا 21! چه طور مگه؟ کمتر بهم میاد؟

- کی مردی؟

- جان؟

...

من مردم. باورش سخت بود اما روزی که فهمیدم مردم ، زندگی برام مفهوم پیدا کرد.

اونروز فهمیدم که دلم برای غروب دریایی خورشید تنگ میشه و چه قدر دوست دارم برم کنار رودخونه و عریانتر از عریان بزنم تو آب!!

فهمیدم که زندگی کردن مفهوم حقیقی شاد بودنه و شاد بودن درک عمیق غمگین بودنه.

فهمیدم که دوست داشتن از نفرت متولد میشه و براستی تا تمامی ادراک رو نداشته باشی عاشق نمیشوی. فهمیدم تا نفرت را نچشی دوست داشتن را نمیشناسی و تا درد را نکشی قدر عافیت را نمیدانی...

من اونروز مردم و در یک گل متولد شدم. دلخوشی من بوییده شدنم توسط عاشق سابقم بود و تمامی حیات من باغچه ای بود که او آبیاری میکرد و روزی که پرپر شدم تمامی لذتم پرپر شدن در دستان او بود.

او که در انتظار رسیدن دخترک ( رقیب بعدی من!) مرا با جمله : دوستم دار؟ دوستم نداره؟، پرپر کرد.

پرپر کرد و نفهمید که آنکه حقیقتا دوستش داره در دستان او داره پرپر میشه...

من مردم و نفهمیدم کجا! شاید در آغوش او! شاید در تصادف مهیب جاده چالوس ، شاید هم در عمق یک خواب عمیق...

 

 ------

خوب در باب قرار ديروز! لطف کنيد و تشريف ببريد وبلاگ دخترانه ها! 

من و پری گفتيم حالا که اين قرار وبلاگی رو ترتيب داديم شرح ما وقع رو هم تو وبلاگ مشترکمون بزاريم!

 

/ 0 نظر / 10 بازدید