gol2.jpg

 <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

با شعر و سیگار
به جنگ نابرابری ها می روم
من، دون کیشوتی مضحک هستم
که جای کلاهخود و سرنیزه
مدادی در دست و
قابلمه ای بر سر دارد
عکسی به یادگار از من بگیرید
من انسان قرن بیست و یکم هستم!

(( رسول یونان))

 

 

نمایشنامه محصول انسانیست و انسانی که آفریننده آن است، متفاوت با انسانهای عادی و حتی هنرمندان و نویسندگان دیگرست.راستی این تفاوتها چیست؟

جدا از بحثهای رایج در باب مضمون و ساختار یک اثر نمایشی، بحث در باره ی خود نمایشنامه نویس هم بسیار مورد توجه واقع شده است.

ویکتور هوگومعتقد است  کار در این زمینه ، یعنی مطالعه و انتخاب ، مبتنی بر الهامی پر شور است که تئاتر را از یک نقیصه بزرگ در امان میدارد. این نقیصه همان روزمرگی و ابتذالیست که از اختصاصات شعرای کوته بین و تنگ اندیش است...

 

وظیفه ی شاعر وصف چیزی که روی داده است نیست، بلکه وصف آنچیزیست که ممکن است اتفاق بیفتد، یعنی بر حسب ضرورت یا احتمال ممکن باشد.

((ارسطو))

 

نمایشنامه نویس علاوه بر دارا بودن ویژگیهای اختصاصی و عمومی باید همیشه ضامن رعایت نکاتی هم باشد:

 

الف: نویسنده باید به هدفش ایمان داشته باشد

به طور مثال موضوع منتخب عشق شدیدیست که خطر مرگ هم به آن کارگر نیست!در وهله ی اول نویسنده باید خود بیش از همه به این باور رسیده باشد چون میخواهد در اثری آن را ثابت کند.

 

ب: نویسنده بایدخود را به قالب شخصیتهای نمایشنامه اش نزدیک کند و با آنها مدتی زندگی کند.مرز خوبی و بدی یا حق و باطل را در شخصیتهای مثبت و منفی کاملا نشان دهد، شخصیتهای نمایشنامه اش باید آنقذر در اعمال و گفتار ، شفاف باشند که کسی سردرگم نشود. البته منظور مطلق نگری در شخصیتها نیست، حتی اگر قرار باشد شخصیت میانه رویی خلق شود ، حقیقتا میانه رو باشد.

 

ج: نویسنده باید هر لحظه از خلق اثر خود را به جای بیننده بگذارد.تئاتر و سینما برای مخاطب در سطح وسیع تری از مخاطبان داستان است . با انجام این کارتمام این امور را به وضوح میبیند و خواهد توانست آنچه که لازم و مناسب است، بیاوردو از آنچه که با هدف و غرض او مغایرت دارد بپرهیزد.

 

د: نویسنده بهتر است از همان اول تکلیف خود را در محبت یا تنفرش از شخصیتهایش مشخص کند، بلاخره هر نویسنده ای به یکی از شخصیتهایش سمپات دارد.اما این جانب داری ، دید کلی او را خدشه دار نمیکند؟!همیشه واقعه بزرگتر و کلی تر از اجزای خود یعنی شخصیتهاست...

 

ه:نویسنده در نهایت یک بشر است! این بشر چگونه باید چندین فرد را خلق کند و در این کار عادلانه عمل کند؟ چگونه میتواند ضعفها را یکسره به دشمنان و خوبی ها را مطلق به دوستانش نسبت ندهد؟...

 

و این نکات همچنان ادامه داد....

 

/ 0 نظر / 5 بازدید