gol2.jpg

خوب بازارچه هم تموم شد...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

اما واقعا خوش گذشت! ما نیک بودن و نیکی کردن را بسیار ماهرانه بازی کردیم...

بازی شیرینی که زود تمام شد... خیلی زود!

چقدر حرف برای نوشتن دارم. چقدر  موضوع و سوژه تو ذهنمه! اما خیلی نا مرتبه. مرتبش میکنم و میزارمشون اینجا!!

در هر حال اخبار مربوط به بازارچه رو از وبلاگ حامی بخونید.

 

******

 

میدونم که همه بلاگرها از دیدن غرفه ما در بازارچه شگفت زده شدند! عمرا کسی به فکرش هم نمیرسید ما هله هوله فروشی داشته باشیم!

آلوچه! لواشک!! آلو جنگلی!!! آلبالو خشکه!!! فرحزاد و دربند و درکه یه جا با هم تو بازارچه خیریه پیام امید!!!!

مثلا قرار بود کار فرهنگی کنیم اما دیدیم این یکی فروشش بیشتره( خیلی هم جای تاسفه! اگه کتاب میاوردیم اینجوری فروش نمیکردیم.. چرا؟) فکر کنم بعد از غرفه کافی شاپ غرفه ما بیشترین سود رو داشت!

ماهم همه سود و قسمتی از خرجی رو که کرده بودیم رو دادیم بازارچه...

خلاصه هر کی این دوروز رو نیومد از دستش رفت.. جای خیلیا خالی بود. خیلیا رو که تاحالا از وبلاگشون میشناختمشون رو از نزدیک دیدم.

لینک بلاگرهای پایه! تو وبلاگ حامی اومده...

به زودی چندتا عکس از بازارچه رو هم میزارم براتون.

 

نمای از غرفه بلاگرها

 

******

 

شما فکر میکنید چرا؟

چرا امان یا رییس جمهور شلخته دوست دارند من دوباره تو فاز عالم تاج خانومی  باشم؟

چرا این کل کل رو دوست دارند؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

 

******

 

یه سری یادداشتهای جالب  تهیه کردم که به زودی میزارم تو یه قایق و میفرستمش وسط مرداب پیر!

 

شاد باشید...

/ 0 نظر / 4 بازدید